آیا باید به اجرای گیتاریست های دیگر گوش کرد؟ Reviewed by Momizat on . نویسنده :داگلاس نیت تدوین و ترجمه : حامد فتحی پاسخ کوتاه به این سوال این است:بله البته باید گوش دهید.یاد گرفتن اجرای یک قطعه ی موسیقی مستلزم گرفتن تصمیمات بسیار نویسنده :داگلاس نیت تدوین و ترجمه : حامد فتحی پاسخ کوتاه به این سوال این است:بله البته باید گوش دهید.یاد گرفتن اجرای یک قطعه ی موسیقی مستلزم گرفتن تصمیمات بسیار Rating: 0
شما اینجا هستید: خانه » مقالات آموزشی » آیا باید به اجرای گیتاریست های دیگر گوش کرد؟

آیا باید به اجرای گیتاریست های دیگر گوش کرد؟

آیا باید به اجرای گیتاریست های دیگر گوش کرد؟

نویسنده :داگلاس نیت تدوین و ترجمه : حامد فتحی

پاسخ کوتاه به این سوال این است:بله البته باید گوش دهید.یاد گرفتن اجرای یک قطعه ی موسیقی مستلزم گرفتن تصمیمات بسیاری است.تصمیماتی در رابطه با تمپو،تغیرات ریتمیک،انگشت گذاری،آرتیکولاسیون،رنگ صوتی،جمله بندی وغیره.گرفتن چنین تصمیماتی نیازمند دانش وتجربه است.چرا از دانش و تجربه ی اساتید گیتار از طریق گوش دادن به چگونگی اجرای آنها در قطعه ای که شما در حال یادگیری آن هستید،استفاده نکنیم؟ممکن است پپه رومرو،جان ویلیامز و اندرس سگویا چیزهایی بدانند که شما نمیدانید.

فکر اینکه شما به تنهایی می توانید از پس تمام این تصمیمات برآیید تقریبا مثل این است که فکر کنید بدون استفاده از مشورت ونظرات دیگران میتوانید زندگی کنید.آیا باید با او ازدواج کنم؟آیا باید آن سهام را بخرم؟آ

یا هم اکنون به پیوند قلب نیاز دارم؟اگر مجبور باشید چنین تصمیمات مهمی بگیرید،آیا بدون مشورت با دیگران این کار را میکنید؟

آیا تنها به خود اتکا میکنید؟آیا تنها از احساس درونی خود پیروی میکنید؟آیا تنها به فهم ودرک خود تکیه میکنید و دیگران را نادیده میگیرید؟ نه!این کوته فکری است و عواقب خطرناکی دارد.

مسلم است که استفاده از اطلاعات ناکافی در رابطه با پیوند قلب عواقب خطرناکتری از استفاده از یک انگشت گذاری بد در یکی از اتودهای سور دارد،اما اگر شما بخواهید گیتاریست خوبی باشید،نیازمند اطلاعات مفیدوکارآمدی هستید.وقتی روی صدا کار میکنیم،بهترین راه برای بدست آوردن اطلاعات،گوش دادن به دیگران خصوصا گیتاریست های حرفه ایست.

اینکه ما از بیش از یک منبع ومرجع استفاده میکنیم،امر مهمی است.برای گرفتن یک تصمیم عاقلانه باید به دنبال منابع مختلف زیادی برای کسب اطلاعات ونقطه نظرات باشیم.هدف این است که از تلفیق تجربیات شخصی خود وتجربیات و نقطه نظرات دیگران به فکرونظر خود جهت دهیم،که این در زمینه ی موسیقی بسیار مهم است.

ما نه میخواهیم فقط به یک سی دی وبرداشت وتعبیر یک نوازنده از یک قطعه گوش دهیم و نه باید تنها به نظر یک معلم بسنده کرد.حتی اگر آن معلم از بهترین ها باشدوشما به کارش ا یمان داشته باشید.به هر حال اوتنها یک نقطه نظر دارد وشمابه نظرات زیادی نیاز دارید.
من باید خودم باشم…من باید خودم باشم.

بارها شنیده ام که گیتاریست ها میگویند:”نمیخواهم به اجرای کسی گوش بدم چون نمیخوام ازش تقلید کنم.میخوام برداشت و تفکر خودم رو داشته باشم.میخوام سبک خودم رو داشته باشم.”

درسته! قطعا سبک منحصر به خود را داشتن هدف درستی است.اما شما میتوانید سبک خود را داشته باشید بدون اینکه مثل کبک سرتان را توی برف کنیدوغافل از گذشته وزندگی اطرافتان باشید.ما از موفقیت ها و حتی شکست های دیگران درس های زیادی می آموزیم.ما میتوانیم بدون تقلید از دیگران به اجرای آنها گوش دهیم.در حقیقت هر چه بیشتر به اجراهای مختلف گوش دهید متوجه میشوید که حق انتخاب های زیادی در چگونگی اجرای جنبه های مختلف یک قطعه در اختیارتان قرار می گیرد.

به قول رهبر بزرگ برونووالتر:”ما گوش نمیدهیم ویاد نمیگیریم که آنچه را که قبلا انجام شده را تکرارکنیم یا تنها قوانین را بیاموزیم،ما گوش میدهیم و می آموزیم تا تصوراتمان را آزاد کنیم.این یک مفهوم مهم و ماندگار است.” دوباره بخوانید،” ما گوش میدهیم تا تصوراتمان را آزاد کنیم.”

گوش دادن به دیگران برانگیختن،آزاد و روشن کردن تخیلات است،خصوصا اگر ما به تعداد زیادی نوازنده که یک قطعه را اجرا کردند،گوش دهیم.در حقیقت ما باید به هر چند نوازنده ای که میتوانیم گوش دهیم.اگر این کار را بکنیم، متوجه میشویم که هر کدام کاملا متفاوت از دیگری اجرا کرده اند.

برای مثال، ممکن است حدس بزنیم یا بهمان گفته شده باشد که قطعه ی جدیدی که تمرین میکنیم، قطعه ی آرامی است.اجرای گیتاریست اول را گوش میدهیم، بله، او آن را آرام اجرا میکند.سپس به اجرای گیتاریست دوم گوش میدهیم، او کمی تندتر اجرا میکند و اما گیتاریست سوم آرامتر از گیتاریست اول اجرا میکند.

سوالات زیادی در ذهنمان ایجاد میشود.من متوجه میشوم که حدود تمپوی این سه گیتاریست بین ۶۰-۸۰ برای هر دولاچنگ است.من الآن میدانم که میتوانم قطعه را در این حدود اجرا کنم.اما فکر میکنم… آیا میتوانم کمی آرامتر از ۶۰ اجرا کنم؟ چه طور به نظر میرسد؟ شرط میبندم میتوانم آن را سریعتر از ۸۰ هم اجرا کنم. حداقل میتوانم امتحانش کنم. چرا که نه؟!

قبل از گوش کردن به این اجراها، اگر معلمتان به شما گفت یا خودتان حدس زدید که تمپوی ۷۲ درست است، کارتان خیلی ساده میشود و از گرفتن بسیاری از تصمیمات دیگر راحت شدید.برای مثال دینامیک و خصوصا آرتیکولاسیون که اغلب بر اساس تمپو تعیین میشود.

برای کارآیی بهتر این نوع آموزش، مهم است که به چندین اثر ضبط شده یا اجراهای زنده ی یک قطعه گوش داده شود.اگر شما تنها به یک اجرا گوش دهید، در خطر تقلید از آن اجرا قرار میگیرید، حتی به غیر عمد. صدا در ذهن شما ثبت میشود و شما بارها آن را به همان شکل میشنوید وفکر میکنید که قطعه باید به همین گونه باشد.

این اتفاق غالبا زمانی می افتد که یک هنرجوی گیتار بدون فکر و استدلال از روباتوی گیتاریست دیگری تقلید میکند.شخص با ریتم کش دار قطعه مواجه میشود زیرا بی فکر آنچه را که شنیدن اجرای آن قطعه از یک گیتاریست در ذهنش جای گرفته را تقلید میکند.

گوش دادن ویا حتی تقلید از چندین گیتاریست بهتروسالمتر است.زیرا در آن صورت صداهای مختلف، تغییرات و رنگ های صوتی زیادی را تجربه میکنید.نتیجه بسیار متفاوت تر از تنها گوش کردن به یک گیتاریست و اساس قرار دادن تمامی قضاوت ها وتصمیمات موسیقایی روی آنچه او اجرا میکند است.

از گوش کردن به آثار ضبط شده یا اجراهای زنده هم میتوان چیزهایی آموخت.برای مثال وقتی به گیتاریست های دیگر گوش میدهیم، میتوانیم جمله بندی، چگونگی استفاده از تغییرات رنگ صوتی، دینامیک، تغییرات تمپو و روباتوی آنها را بشنویم.میتوانیم انگشت گذاریشان راآنالیز کنیم.برای مثال اینکه آنها یک پاساژ را برای شفافیت صدا روی سیم اول اجرا میکنند یا برای صدایی گرم تر روی سیم سوم. و یا اینکه آنها روی یک گام تند کجا تغییر مکان میدهند یا از چه انگشت گذاری استفاده میکنند.

گوش دادن به گیتاریست های مختلف برای شنیدن صدای کلی گیتارشان بسیار مهم است،خصوصا برای گیتاریست های مبتدی و متوسط گوش دادن به کیفیت صدای گیتاریست های برجسته کمک زیادی به شکل گیری صدایی زیبا در اجرای شخصیشان میکند.اگر ما درک وتصور واضحی از یک صدای خوب نداریم به آسانی نمیتوان بهبود آن را در اجرای شخصی مان انتظار داشت.من شخصا با گوش دادن به صدای اندرس سگویا بزرگ شدم –کیفیت صدای عالی- وتا به امروز این صدا در ذهنم به عنوانچیزی که همیشه آرزویش را دارم باقی مانده.من همیشه وضوح صدای جان ویلیامز نظرم را جلب کرده و هم چنین رنگ صوتی جولیان بریم.تمام این اشخاص و بقیه در ذهنم جمع شدند و در شکل گیری صدای ” داگلاس نیت ” دست داشتند

مثل همیشه زمان بندی خیلی مهم است.

جنبه ی مهم دیگر نسبت به سایر موارد ،زمان بندی است.اینکه چه وقت باید به اجراهای یک قطعه گوش کرد و کدام مفید است و کارآیی بیشتری دارد؟ این امر در اشخاص مختلف، متفاوت است.در رابطه با خودم، من بلافاصله گوش میدهم.گاهی اوقات قبل از اینکه یادگیری قطعه را آغاز کنم به اجرای آن گوش میدهم و گاهی ظرف دو هفته ی اول.

به ندرت بیش از دو هفته صبر میکنم.نه تنها برای بررسی جنبه های موسیقایی که دیگر نوازندگان در اجرای قطعه پیاده میکنند، بلکه به منظور بررسی انگشت گذاری به اجرای آن گوش میدهم.انگشت گذاری عاملی همم در مراحل ابتدایی یادگیری یک قطعه ی جدید است.نمیخواهم آنقدر صبر کنم تا تمام آن چیزهایی که میتوانم بهشان پی ببرم را خودم پیدا کنم.من اغلب انگشت گذاری جان ویلیامز، سگویا یا دیگران را دزدیده ام!!!

دوباره تاکید میکنم که گوش کردن، تفکر و حس کنجکاوی بیشتر را بر می انگیزد.چیزهایی را میشنویم که تا به حال نشنیده بودیم و انتخاب های بیشتری برای بررسی تقریبا همه ی جنبه های قطعه در اختیار داریم. بله، شاید من ایده ی جولین بریم را دزدیده باشم ولی همان یک ایده هفت ایده ی دیگر را به وجود آورد.این یک جریان الهام بخش است نه یک جریان تقلیدی.

البته شاید برای دیگران بهتر این باشد که چند هفته تا چند ماه برای گوش کردن به تعبیر و برداشت های یک نوازنده در رابطه با آن قطعه صبر کنند.در نتیجه ی این کار شخص مجبور میشود روی قضاوت ها و تجربیات شخصی خود برای یادگیری قطعه حساب کند و قطعه در ذهنش ثبت میشود و انگشتانش به انگشت گذاری انتخاب شده عادت میکند و صداهای متفاوت دیگر نا آشنا و حتی غلط می نماید.

آنها توانایی و انعطاف پذیرفتن اینکه راه های دیگر انجام بعضی چیزها از روش خودشان بهتر است را از دست میدهند و اگر بپذیرند هم به این دلیل که تصورشان از قطعه خیلی محکم در ذهنشان ثبت شده و انگشتانشان به آن عادت کرده، تغییر آن به روش متفاوتی دیگر بسیار سخت میشود.

آنها در مقابل آن تغییرات مقاومت میکنند، زیرا ایجاد تغییرات فیزیکی و ذهنی بسیار سخت است حتی ساده ترین آن مثل انگشت گذاری جدید. آسان تر است که با همان روش قبلی و همانگونه که قبلا قطعه را می نواختند پیش روند.تصمیم گرفتن در این مورد که چه وقت برای گوش کردن به اجراهای دیگر مناسب است، ممکن است تصمیم سختی باشد.

راه های مختلف را امتحان کنید و ببینید که کدام برای شما موثرتر است و با روش یادگیری شما تطابق دارد. اگر شما فردی هستید که از دیگران تقلید میکنید ، به این دلیل که از مواجه شد با ایده های شخصی آسان تر است ، قبل از گوش کردن به دیگران بیشتر صبر کنید.فقط مراقب باشید آنقدر این زمان طولانی نشود که برای ایجاد تغییرات دیر شود.
سرعت یادگیری خود را افزایش دهید.

متد تدریس موسیقی سوزوسکی به کودکان، مبتنی بر چگونگی یادگیری زبان مادریشان است.این متد هم چنین متد ” زبان مادری ” هم نامیده میشود.از ابتدای تولد کودکان کلمات و هم چنین چگونگی استفاده از آنها را از طریق بارها شنیدن کلمات از دیگران یاد میگیرند. ” شینیچی سوزوکی ” مبتکر متد موسیقی معتقد است که کودکان باید موسیقی را به همان روشی که زبان مادریشان را فرا میگیرند، بیاموزند.

موسیقی به خودی خود یک زبان است. ترکیب و قواعد گرامری منحصر به خود را دارد.همانطور که ما نمیتوانیم یادگیری زبان مادری را بدون شنیدن آن تصور کنیم، زبان موسیقی را هم بدون شنیدن نمیتوان یاد گرفت. سوزوکی معتقد است که کودکان باید از ابتدای تولد موسیقی بشنوند. او مدعی ا ست که هر چهبیشتر یک کودک موسیقی زنده و آثار ضبط شده بشنود، سریعتر هم یاد میگیرد. راهکار اصلی این متد گوش کردن روزانه به اجرای درس هایی است که شما روی آنها کار میکنید.

متد ” زبان مادری ” میتواند توسط هر فردی که در حال یادگیری یک آلت موسیقی است به کار رود و تنها به شاگردان متد سوزوکی اختصاص ندارد.برای گیتاریست های مبتدی و متوسط ، گوش کردن به اجرای دیگران میتواند راهی مهم برای به خاطر سپردن قطعه باشد. با بارها گوش دادن آن ، آنها طرح کلی قطعه را به خاطر میسپارند.

سوزوکی دریافته است که شناخت طرح کلی قطعه روند یادگیری را به طور قابل ملاحظه ای افزایش میدهد. در این مرحله از شنیدن توجه کمتری به نکات تکنیکی و اینکه نوازنده آن را چه طور اجرا میکند، میشود. در عوض تصویر کلی قطعه را میشنویم، خط ملودی را دنبال میکنیم، به هارمونی و ریتم کلی قطعه بیش از عناصر تکنیکی که سعی میکنیم روی انگشتانمان پیاده کنیم، توجه میکنیم.البته ما باید همچنان به روش خودمان روی قطعه کار کنیم.

باید نت ها و انگشت گذاری زیادی را یاد بگیریم و اطلاعات زیادی را کسب کنیم. این کار ممکن است خیلی آرام و حتی ناپیوسته پیش رود. اما چون قبلا به سی دی گوش دادیم، قادر خواهیم بود صداها را بشنویم و تشخیص دهیم و آنها را در قا لبی بزرگتر تصور کنیم. بنابراین همانطور که قبلا آموختیم، میتوانیم جنگل را همانطور که در حال قدم زدن هستیم ببینیم و حتی درختان را بکاریم.

داشتن صدایی واضح و شفاف از یک قطعه در ذهن باعث میشود از تمرین نت های غلط جلوگیری شود. برای مثال اگر شما به طور ذهنی بتوانید تصور کنید که ملودی قطعه چگونه است، اگر اشتباه کنید گوش شما بلافاصله به شما میگوید که اشتباه است. اما اگر شما ندانید که ملودی قطعه باید چه طور باشد، وقتی آن را اجرا میکنید، نمیتوانید نت غلط را تشخیص دهید. شما همان نت غلط را تمرین میکنید تا در روزها و هفته های آتی اصلاح شوید. شما مجبورید تمام آنچه را که تمرین کردید فراموش کنید و دوباره از نو به درستی یاد گیرید

بازگشت به بالا