مصاحبه ای جالب با استفان راک Reviewed by Momizat on . مصاحبه ای جالب با استفان راک اهنگساز-گیتار کلاسیک – اهل چک که بیشتر وی را بخاطر تکنیک های منحصر به فردش در ساخته هایش میشناسند. Graham Wade: در ابتدا دوست دارم مصاحبه ای جالب با استفان راک اهنگساز-گیتار کلاسیک – اهل چک که بیشتر وی را بخاطر تکنیک های منحصر به فردش در ساخته هایش میشناسند. Graham Wade: در ابتدا دوست دارم Rating: 0
شما اینجا هستید: خانه » مشاهیر گیتار » مصاحبه ای جالب با استفان راک

مصاحبه ای جالب با استفان راک

مصاحبه ای جالب با استفان راک

مصاحبه ای جالب با استفان راک اهنگساز-گیتار کلاسیک – اهل چک که بیشتر وی را بخاطر تکنیک های منحصر به فردش در ساخته هایش میشناسند.

Graham Wade: در ابتدا دوست دارم در رابطه با فعالیت های تدریس تان در چک اسلواکی بپرسم ، تا آنجا که می دانم شما پست جدیدی را در آنجا گرفتید.

Stepan Rak : بله،خوش حالم که اعلام می کنم که درجه ی docent (مشابه دکترا در کشور شما)به من اهدا شده است وتا کنون چنین رتبه ای در دانشکده هنر های زیبا ی پراگ جاییکه من اتودهای گیتار را پایه گذاری کردم،به یک گیتاریست داده نشده بود.تا سال ۱۹۸۳ گیتار در سطح دانشگاه به هیچ عنوان جایی نداشت.تا قبل از آن گیتار در کنسرواتوارهای پراگ توسط پروفسور Modar و بعد از ایشان توسط استاد بنده ،Stepan Urban- پایه گذار گیتار در چک اسلواکی- تدریس می شد.از شاگردان ایشان می توان Milan Zelenka را نام برد.

در ابتدا من تنها مدرس گیتار در دانشگاه بودم ولی بعد از چند سال همکارانی به من ملحق شدند،مثلMartin Mysliviceck که بعدها پروفسور گیتار در Graz شد.اکنون همکار من در کنسرواتوار پراگ Zelenka می باشد که مدرسی عالی است و در حقیقت او افسانه ی گیتار در کشور ماست.

G.W: شما از چه متد های آموزشی استفاده می کنید؟

S.R:متد تدریس من بر چند اصل استوار است.ابتدا سعی می کنم از توصیه هایی که Urban به من می کرد استفاده کنم.او حکم پدر دوم را برایم داشت .نه تنها در نوازندگی بلکه در حضور روی صحنه و جنبه های روانی و فلسفی موسیقی هم به من کمک های بسیاری کرد.

G.W: این جنبه های روانی که در موردش صحبت کردید، چه هستند؟

S.R: سعی می کنم مختصر توضیح بدهم.اول از همه، همیشه می گفت که باید عاشق کاری که می کنید باشید.چون بدون عشق حتی اگر صدها ساعت هم تمرین کنید به اندازه ی کافی خوب نیستید.اگر در حال راه رفتن یا فکر کردن یا هر کار دیگری هستید، باید در قلبتان احساس عشق کنید و در مورد گیتارهم اینطور باشید.توصیه ی دیگر او این بود که نباید موسیقی را به واسطه ی گیتار اجرا کرد بلکه گیتار را باید در ارائه ی خود موسیقی به کار برد.موسیقی باید هدف و فاکتور اول باشد نه گیتار.

اکثر نوازندگان گیتار همیشه این اشتباه ابتدایی را مرتکب می شوند و گیتار را بیش از یک ساز می پندارند و به آن بها می دهند.Urban همیشه یادآور می شد که گیتار هم سازی است مثل همه ی سازهای دیگر و فقط باید ابزار بیان نوازنده باشد و باید این بیان را به وسیله ی این ساز ارتقا بخشید و فراموش کنید که این وسیله یک گیتار است. در این صورت قادر خواهید شد، چیزهایی که عمیقا احساس می کنید را در اجرا با گیتار به نمایش بگذارید.البته این به معنی تمرین نکردن نیست!!! شما باید خیلی سخت وجدی هم تمرین کنید.

مورد دیگر اینکه هرگاه گیتار را به دست می گیرید ، سعی کنید تصور کنید که در بزرگترین سالن تئاتر دنیا نشسته اید.شما هرگز نباید این نکته را فراموش کنید.حتی وقتی در حال تمرین گام یا تمرینات تکنیکی ابتدایی هستید،باید خود را روی صحنه تصور و حضور شنوندگان را در اطرافتان ببینید و احساس کنید.

فکر می کنم این بهترین توصیه ی Urbanاست.چون این نکته در حضور روی صحنه کمک بسیاری به من کرد.بنابراین وقتی در خانه مشغول تمرین کردن هستید باید باور کنید و در حقیقت به خود بقبولانید که روی صحنه در حال اجرا برای عده ای هستید.حتی اگر شما در حال گام زدن هسنید، باید تصور کنید که در حال اجرا در مقابل ملکه ی انگلستان هستید.این توصیه ای بود که تا آخر عمرم به یاد خواهم داشت.

مورد دیگر اینکه در شروع یادگیری گیتار هرگز نباید به اینکه چگونه می توان مشهور یا ثروتمند شد، فکر کرد.اینگونه اهداف در آغاز باید به کل فراموش شود زیرا ممکن است باعث عقب گرد و عدم پیشرفت شود.خیلی خوب است که پول داشته باشید و بتوانید ساز خوبی بخرید ولی نه به این منظور و هدف که گیتار ابزاری شود برای خرید ماشینی فوق العاده یا عشق بازی با تمام زنان دنیا.نه، این راهش نیست!!!

البته جوانان نیاز به انگیزه دارند ولی انگیزه چیزی فرای تمایل به شهرت است.شما باید به شاگردانتان انگیزه دهید تا چیزی را خلق کنند که می توانند پیروش باشند.-دنباله روی ستاره ات باش- که این می تواند جان ویلیامز باشد یا ایده هایی برای ساختن چیزهای زیبا برای آینده. اگر شما الگو یی دارید که می توانید در طول زندگیتان دنباله رویش باشید، هرگز گمراه نخواهید شد.

G.W: شما چه طور به کسانی که برای اولین پیش شما می آیند، آموزش می دهید، البته جدای از فلسفه؟ چه نوع تمرینات تکنیکی و چه جور برنامه ریزی ای به آنها توصیه می کنید؟

S.R : سوال سختی است.چون این موضوع بستگی به ویژگی های فردی هر هنرجو دارد.در دانشگاه پراگ من دانشجویانی را می پذیرم که تا حالا خیلی خوب کار کردند و آماده هستند.- بعضی از آنها حرفه ای و بعضی دیگر برندگان فستیوال های بین المللی هستند.- این هنرجویان، هنرمندان جوانی هستند، بنابراین دروس بیشتر چیزی شبیه به مشاوره و پیشنهاد است.

به هر حال، من سعی میکنم یکسری موارد اساسی را شرح بدهم.اول از همه، سعی می کنم انگیزه شان را بفهمم.البته اکثر هنرجویان هدفشان این است که نوازنده ی برجسته ای بشوند و این انگیزه ی خیلی خوبی است. اما وقتی برایم اجرا می کنند بیشتر به اینکه چه قدر در اجرایشان راحت هستند ، توجه می کنم و یا به علت ایجاد استرسشان که باعث بروز مشکلاتی می شود.

معمولا اکثر هنرجویان یک مشکل اساسی دارند. وقتی برای اولین بار برای شما به عنوان یک شنونده اجرا می کنند و می خواهند به دانشکده موسیقی راه یابند، خیلی طبیعی است که مثل همه ی ما عصبی هستند. بعضی از آنها سعی می کنند خودشان را خیلی با اعتماد به نفس نشان دهند و دائم با خود زمزمه می کنند :

- الآن بهت نشان می دهم که چه هستم، نگاه کن، تو هیچی نیستی، من یک نوازنده ی فوق العاده هستم.- معمولا این یک اشتباه بزرگ است چون این انگیزه ی غلطی است.وقتی آنها سعی می کنند خودشان را اینگونه نشان دهند شما بلافاصله این را تشخیص خواهید داد.

اما وقتی می بینم که فردی در اجرایش اشتباهاتی دارد و از اجرایش راضی نیست ولی در وجودش انگیزه و هدفی سالم و امکان پیشرفت را تشخیص بدهم، تمام تلاشم را برای قبولی او خواهم کرد.البته فراموش نکنید که دانشکده ی پراگ بالاترین سطح موسیقی ممکن در کشور ماست و باید مراقب باشیم که همیشه بهترین ها را جذب کنیم و اگر هر کسی را در دانشکده بپذیریم یا فقط نوازندگان متوسط را، این به ضرر خود ما خواهد بود.

بنابراین شما تنها نوازنده تربیت می کنید. آیا فکری هم برای آموزش وتربیت مدرس گیتار کردید؟

S.R: خوب، راستش تا حالا خیلی بهش فکر نکردیم. اما فکر می کنم در آینده عملی شود. می توانم بگویم که از رویاها یم است که این کار را بکنم. تصور کنید اگر در سال چندین نوازنده ی کنسرتی فارغ التحصیل شوند. آنها چه می کنند؟ بعد از حدود ده سال بی نهایت نوازنده خواهیم داشت. بعضی از آنها باید به تدریس مشغول شوند و اگر آنها کاملا در این مسیر آموزش ندیده باشند، ممکن است نوازندگان خیلی خوبی باشند ولی به عنوان مدرس مشکلات بزرگی خواهند داشت.

بنابراین در نظر دارم به تمام شاگردانم مفاهیم و متد های آموزش را بیاموزم.دارم سعی می کنم در درس هایم یکسری جنبه های آموزشی و تدریس و اساس بداهه نوازی(Improvise) را بگنجانم ، چون بعضی از دانش جویان ممکن است به کودکان یا هنرجویانی در سطوح مختلف آموزش دهند. بنابراین دارم با مفاهیم پایه شروع می کنم. اینکه چه طور باید به کودکان آموزش داد و چه طور باید شروع کرد.

چندین سال است که من تکنیک پنج انگشتی دست راست را به کار می برم.من این روش را در رابطه با تمام شاگردانم اجرا می کنم و به کمک آنها این تکنیک را در رابطه با بچه هایی که به تازگی یادگیری گیتار را آغاز کردند، به کار می بریم.فکر می کنم این تکنیک معجزه می کند! اگر شما به روش معمول آموزش دیده باشید، ممکن است مشکلات بسیاری در اجرای پوزیسیون های درست دست راست داشته باشید.

پسر هفت ساله ای را تصور کنید. انگشتانش را روی سیم ها قرار می دهید و در رابطه با زاویه ای که او می تواند بین انگشت شصت و اشاره اش ببیند، توضیحاتی می دهید. همه چیز درست پیش می رود ولی بعد از گذشت یک هفته، وقتی او دوباره به کلاس می آید ، شما شاهد تغییر شکل عجیب دست راست او در طول این یک هفته می شوید.

این هنرجو ممکن است کاملا مطمئن باشد که همه چیز درست است ولی در حقیقت اینطور نیست.پوزیسیون صحیح دست راست کاملا متغیر است و حتی اگر شما تمام انگشتان را برای مثال روی سیم سوم قرار دهید، می توانید به راحتی زاویه ی دست را به هر جهتی تغییر دهید و پوزیسیون درست را کاملا از بین ببرید.

اما اگر انگشت کوچک را اضافه کنید و هر پنج انگشت را روی سیم قرار دهید- برای مثال روی سیم سل- می بینید که تغییر زاویه ی دست خیلی سخت می شود.دست کاملا در جایش تثبیت می شود وبا این کار بچه ها برای همیشه پوزیسیون درست را به خاطر می سپارند و یاد می گیرند.بنابراین بچه ها باید هر پنج انگشت را روی سیم قرار دهند و اینگونه قادر خواهند بود زاویه ی دست را به راحتی ببینند و شما پوزیسیون را خراب نخواهید کرد.اکنون می توانید این کار را بر روی تمام سیم ها تکرار کنید.

من این کار را به همه توصیه می کنم : تمام انگشتان را روی سیم سوم قرار دهید .بعد به آرامی انگشتانتان را روی سیم های مختلف قرار دهید.بنابراین شصت روی سیم چهارم ، انگشتi روی سیم سل ، mروی سیم سی و aروی سیم می قرار می گیرند و انگشت کوچک به بالا کشیده می شود.شما می توانید این کار را همیشه تمرین کنید. هر پنج انگشت را روی یک سیم قرار دهید و بعد به آرامی آنها را بالا بیاورید و روی سیم های دیگر قرار دهید. این کار کمک بزرگی است. اگر این کار را انجام دهید هرگز مشکلی با پوزیسیون دست راست نخواهید داشت.

در رابطه با شاگردانم تجربه نشان داده که این متد کمکی است که باعث می شود آنها تا آخر عمر طرز قرارگیری پوزیسیون درست دست راست را به خاطر بسپارند. البته بعدها من به شاگردانم توصیه می کنم که با بچه ها با هر پنج انگشتشان کار کنند ، درست از آغاز آموزش، به طوریکه دیگر مشکلی با انگشت کوچک نداشته باشند و راه حلش هم تمرین و آموزش انگشت کوچک به طور جداگانه هم چون سایر انگشتان دیگر است.

البته در همان ابتدا به آنها پیشنهاد نمی کنم تا آرپژها را با هر پنج انگشت اجرا کنند، اصلا. شما فقط با p i/im

و غیره شروع کنید. اما انگشت کوچکتان باید به طور جداگانه آموزش ببیند. سعی کنید با این انگشت ضربه بزنید تا فعال نگهش دارید. زیرا اصل اساسی که من دنبال می کنم این است که اگر بخشی از دست نادیده گرفته شود در حقیقت به نوعی کل دست نادیده گرفته خواهد شد. تصور کنید که یک پیانیست از هر پنج انگشت دست چپ و تنها از چهار انگشت دست راستش استفاده می کند.

انگشت کوچک دست راست در تمام مدت بالا نگه داشته می شود و کاری نمی کند.- یک فکر کاملا احمقانه- ما مشابه همین کار را در گیتار انجام می دهیم. ما از هر پنج انگشت دست چپ استفاده می کنیم ولی تنها چهار انگشت دست راست را به کار می بریم. کار کردن با انگشت کوچک را مانند سایر انگشتان شروع کنید.وطمئنا به زودی به تبحر و تکنیکی فوق العاده دست خواهید یافت.

مورد دیگر مربوط به متد مخصوص من در تدریس است.من با تمام شاگردانم در تمام سطوح، تکنیک ضربه زدن انگشتان دست راست در خلاف جهت معمول را کار می کنم.من این کار را سال ها پیش در فنلاند آغاز کردم و تا کنون هم ادامه داده ام.من انگشتانم را در هر دو جهت به کار می برم، نه تنها در جهتی که همه ی ما در نوازندگی گیتار کلاسیک به آن عادت داریم بلکه در جهت مخالف هم .

یعنی ضربه زدن انگشتان به سمت کف دست و بعد بازگشتشان به عقب بدون لمس سیم. بدین منظور که اصولا ماهیچه ها یی که در تولید صدا و حرکت انگشتان به سمت کف دست نقش دارند تحت تمرین و تقویت هستند در حالیکه در رابطه با ماهیچه های دیگر هیچگونه تمرین و تقویتی صورت نمی گیرد.

و این ضعف خیلی بد است زیرا هدف اصلی متعادل نگه داشتن بدن است وانگشتان باید کاملا متعادل باشند.تنها یک جهت نباید کامل باشد بلکه جهت دیگر هم باید متعادل باشد.شما به زودی متوجه این عدم تعادل خواهید شد. چون اگر این ماهیچه ها را تمرین ندهید ، انگشتانتان نا کارآمد می شوند مخصوصا وقتی عصبی و مضطرب می شوید یا در موقعیت سختی مثل اجرا در کنسرت قرار می گیرید.

اگر ماهیچه ها در خلاف جهت تمرین نبینند ، هنگامیکه مضطرب می شوید ، انگشتانتان به پوزیسیون مورد نظر برای ضربه زدن باز نمی گردند.-انگشتان یا در فاصله ی دورتری قرار می گیرند یا خیلی نزدیک وشما اشتباها به سیم دیگری ضربه می زنید یا سیم از زیر دستتان در می رود.- همه ی ما این مشکلات را روی صحنه تجربه کرده ایم.

شما در خانه تمرین می کنید و همه چیز فوق العاده پیش می رود و لی زمانیکه سعی می کنید روی صحنه اجرا کنید، متوجه می شوید که حتی نمی توانید به درستی به سیم ها ضربه بزنید، یا سیم ها از زیر انگشتانتان در می رود. بنابراین شما باید ضربه زدن با انگشتان دست راست را در خلاف جهت معمول و با روی ناخن تمرین کنید.

می توانید با روی ناخن به صورت آپویاندو و تیراندو به سیم ضربه بزنید.برای مثال، شما باید بتوانید به سیم سوم آپویاندو ضربه بزنید به طوریکه روی ناخن روی سیم دوم تکیه کند. اینگونه تکنیک شما انعطاف پذیرتر خواهد شد و تحرک انگشتان به قدری کاهش می یابد که بعدها سیمی جز سیمی که باید به صدا در آید را لمس نخواهید کرد.

این بدان معنی است که تحرک انگشتان باید بسیار صرفه جویانه باشد به طوریکه به محض اینکه سیمی به ارتعاش درآمد انگشت متوقف شود و به جهت مخالف بازگردد.

G.W: یعنی شما معتقدید که تمام قطعات باید با این تکنیک تمرین شود؟

S.R: گاهی اوقات.من در رابطه با این تکنیک با یاماشیتا صحبت کردم و ما متوجه شدیم که هر دوی ما دیدگاه و هدف مشترک و یکسانی را در این تکنیک داریم.

یاماشیتا هم انگشتان دست راست را در تمرین قطعه هایی چون Pictures an at Exhibition در هر دو جهت به کار می برد. با این تفاوت که او این کار را برای انگشت شصت انجام نمی دهد ولی من انگشت شصت را هم در هر دو جهت تمرین می دهم.در قطعه ای که خودم نوشتم به نام Balalaika ، شما که در یک بخش متوجه خواهید شد که شصت باید در هر دو جهت تمرین داده شود و باید تلاش کنید که به رنگ، دینامیک ، جنس و احساس یکسانی دست یابید.

اینگونه قادر خواهید بود تا شصت را از دیگر انگشتان تفکیک و تا آنجا که امکان دارد مستقل کنید. بعد از مدتی با انجام تمارین معکوس مشکلات به سادگی قابل حل خواهد بود.
G.W: بنابراین شما این نکات را در همان مراحل اولیه ی آموزش به هنرجویانتان یاد می دهید، مخصوصا شاگردان پیشرفته تان؟

S.R: بعضی از این تمارین بسیار مشکل هستند و نمی شود از یک بچه خواست که ضربه های دوبل شصت ، ریتم های مختلف با انگشتان و غیره را انجام دهد. اما حداقل می توان با یکسری تمرینات پایه ای شروع کرد.

G.W: شما از بچه ها می خواهید که از جهات مختلف ناخن در اجرایشان استفاده کنند؟

S.R: بله، اما تنها در انجام تکنیک ها و نه در قطعه هایشان. من تکنیک های معمول کلاسیک را به بچه ها آموزش می دهم، اما با این چنین نوآوری ها و خلاقیت هایی.بنابراین آنها باید بخشی از زمان تمرینشان را صرف تمرین جداگانه انگشتان در جهات مخالف و هم چنین تمرین انگشت کوچکشان بکنند. وبه هر دو روش البته، چون وقتی شما انگشت a را تمرین می دهید، انگشت m بهتر خواهد شد و زمانیکه انگشت کوچک را تمرین می دهید ،انگشت a دور خواهد شد، دورتر و مستقل تر از قبل. انگشت کوچک و انگشت a با یک تاندون به هم متصل اند و اگر به طرح آناتومی نگاهی بیندازید، خواهید دید که این دو انگشت چه طور به هم متصل اند و چه قدر حرکت این دو انگشت جداگانه و مستقل از هم سخت است. هر چه بیشتر این تمرین انجام گیرد، نتایج بهتری کسب خواهد شد.

نکته ی دیگری که مربوط به این بحث است اینکه شما باید قادر باشید در یک استاندارد بالا و مشخص، تمام انگشتان را به طور جداگانه و با دینامیک های گوناگون به کار برید.بنابراین شما باید بتوانید این کار را انجام دهید: برای مثال، وقتی شما در حال اجرای آکوردی با هر پنج انگشت یا چهار انگشت (p,i ,m,a) ، مثل آکورد دو ماژور (دو-می-سل-دو) هستید، تمام انگشتان به طور یکسان ضربه می زنند.(شما درحال اجرای چهار نت در ریتمی چهار ضربی با سرعت آهسته هستید.) و اکنون با همه ی انگشتان سعی کنید صدا را نگه دارید.با هر ضربه صدایی یکسان با شدتی مشابه تولید می شود.

بعد از این مرحله روی یکی از انگشتان به طور مجزا تمرکز کنید که سولو ضربه خواهد زد و تدریجا صدا کاهش می یابد. با انگشت شصت شروع کنید: تمام انگشتان همزمان ضربه می زنند ولی شما روی شصت تمرکز می کنید، سعی کنید صدای قوی تری تولید کنید. بعد از آن می توانید عکس این کار را انجام دهید و روی یکی دیگر از انگشتانتان تمرکز کنید و اکنون این انگشت قوی تر از انگشتان دیگر ضربه می زند و شصت آرام تر از قبل. این تغییرات را امتحان کنید، به طوریکه ابتدا شصت سولو ضربه بزند و بعد به ترتیب انگشتان دیگر.نه تنها این، بلکه شما باید قادر باشید از تمام انگشتانتان در تغییر دینامیک استفاده کنید.

تصور کنید چه طور اینگونه تمرینات برای قطعاتی چون اتود شماره ۱۱ ویلالوبوس می تواند مفید باشد، هنگامیکه شصت sforzando ضربه می زند و دیگر انگشتان مستقلا در دینامیکی پایین تر در حال ضربه زدن هستند.البته تنها این قطعه نیست بلکه اگر نگاهی به اتودهای آگوادو بیندازید، نمونه های فراوانی مانند این خواهید یافت.تم دوم روندو اثر فرناندو سور Opus 22، نیازمند تفاوت دینامیک میان آکونپانیمان( که باi,m اجرا می شود) و انگشت a که خط ملودی را به طور جداگانه اجرا می کند،است.

بسیاری از نوازندگان این نکات را نادیده می گیرند و تمام اصوات را با یک شدت اجرا می کنند. من با شاگردانم در این موارد بسیار سخت کار می کنم.

G.W: متد آموزشی شما در مورد دست چپ چگونه است؟

S.R: خیلی خوش حالم که این سوال را پرسیدید چون تا حالا بیشتر در مورد دست راست صحبت کردم که به واقع دستی است که به خاطر عدم استفاده از انگشت کوچک ،نادیده گرفته شده است.در دست چپ هم تا حدی همین وضعیت را داریم البته نه به شدت دست راست. شصت در دست چپ موقعیتی مشابه انگشت کوچک دست راست را دارد.اکنون من پیشنهادی می کنم که شاگردانم جدا نتایج فوق العاده ای ازش گرفتند و آن هم برگرداندن گیتار و استفاده از آن در جهت مخالف است گویی دست چپ هستید.

و اکنون شروع کنید به تمرین دست چپ گویی دست راست شماست.نیازی به عوض کردن سیم ها نیست. شصت دست چپ را طوری به کار برید گویی شصت دست راست شماست که به سیم ضربه می زند. با شصت دست چپ به سیم ها ضربه بزنید و سعی کنید صدای خوبی هم تولید کنید. وقتی در این کار موفق شدید( که من قول می دهم که موفق خواهید شد) سعی کنید با دست چپ همان آرپژها ، ترمولو ویا هر چیز دیگری که سال هاست با دست راست اجرا می کنید را اجرا کنید.( در این مورد با سیم آزاد تمرین کنید و نیازی به فرت گیری با دست راست نیست.)

این کار سلامت دست چپتان را ضمانت می کند، مخصوصا شصتتان را که مستقل تر و فعال تر خواهد شد. دقیقا مانند تصویردر آینه است.- شصت دست چپ موقعیتی مشابه انگشت کوچک دست راست را دارد.

اکنون تمام تصاویر ثابت شده و تا حدی منطقی. وقتی اینگونه تمرین می کنید، بعد از مدتی از نتایج فوق العاده ای که خواهید گرفت ، شگفت زده می شوید ، مخصوصا هنگامیکه این دست چپ برای اسلر به کار می رود.اگر راجبش فکر کنید، در تمرین دست چپ در نقش دست راست، در حقیقت ضربات آپویاندو در نقش اسلرهای عجیب و ضربات تیراندو در نقش اسلر روی سیم های میانی می باشد و برای کسانی که همیشه مشکل قطع صدا ی سیم های مجاور را دارند، مفید خواهد بود.

این راهی است که به شما نشان خواهد داد که چگونه انگشتان دست چپتان به پایین کشیده می شود و چگونه عمل می کند.شما کنترل دیگری بر آن ندارید.اگر اکنون سعی کنید بنوازید، برای مثال، در دست چپ با آرایش ۴۳۲۱(آرایش چهار نت و به صورت ta-ta-ta-ta) گوشی متوجه خواهید شد که آیا هر نت کیفیت، کشش و شدت یکسانی دارد. دست چپتان عادت می کند برای هر انگشت با یک شدت ضربه بزند.

نکته ای دیگر، اگر شما با دست چپتان در جهت مخالف به خوبی تمرین کنید، انگشتان قوی تری خواهید داشت، همانند دست راست. ممکن است مشکلات مشابهی در بازگشت انگشتان به سیم، بعد از اینکه انگشتان به بالا کشیده شدند، داشته باشید. اگر تمرینات را در جهت مخالف را روز به روز، هدفمندانه و به طور فعال انجام ندهید ، هنگامیکه در موقعیت اجرا قرار می گیرید و یا مضطرب وعصبی می شوید ، همین فقدان تمرین در جهت مخالف انگشتانتان را به پوزیسیون سابق بر می گرداند و سیم ها از زیر دستتان در می رود و یا اشتباها به سیم دیگری ضربه می زنید ویا انگشتانتان در جای درست قرار نمی گیرند و این موجب مشکلاتی مشابه انگشتان دست راست خواهد شد.

مورد دیگری که می خواهم تاکید کنم تمرین دست چپ با تکنیک به اصطلاح “buzzing Sound” است.این تکنیک راهنمایی فوق العاده برای میزان فشار مورد نیاز دست چپ است.اکثر گیتاریست ها فشاری خیلی بیشتر از آنچه مورد نیاز است بر روی سیم وارد می کنند. اما در حقیقت ما کنترلی بر میزان فشار وارده مثلا در حال اجرای یک آکورد نداریم.تفاوت نتیجه ی نهایی در ضربه زدن با دست راست زمانیکه با دست چپ فشار زیادی بر سیم وارد میکنیم با زمانیکه فشار کمی وارد می کنیم ، آنقدر نخواهد بود،- در حقیقت بسیار اندک است.

توصیه می کنم در رابطه با دست چپ این سه نکته رعایت شود:

۱- سعی کنید با تمام نیرو به fingerboard فشاروارد کنید.اکنون یک نت تکرار شونده را با دست راست اجرا کنید.( برای مثال به سیم D در پوزیسیون ۵ با شدت به پایین فشار وارد کنید.)

۲- اکنون فشار را کمتر وکمتر کنید.همان نت تکرار شونده را با دست راست اجرا کنید تا زمانیکه گز بزند.در لحظات پایانی یعنی قبل از شروع صدای گز، میزان فشار ی که مورد نیاز است را متوجه می شوید. به نیروی بیشتری نیاز نیست.

۳- حالا همین مراحل را برعکس انجام دهید. نوک انگشت دست چپ را بدون فشار روی سیم قرار دهیدو شروع کنید به ضربه زدن به سیم با دست راست.فشار دست چپ را بیشتر و بیشتر کنید. در ابتدا صداهایی هارمونیک وار می شنوید و به محض افزایش فشار استکاتو می شود و وقتی فشار کمی بیشتر می شود صدایی همراه با گز و وقتی باز هم فشار کمی بیشتر می شود به صدایی واضح و هم چنین میزان فشار مورد نیاز خواهید رسید.

بنابراین این تمرین را به هر دو صورت انجام دهید.لحظات مرزی و بحرانی را به وسیله ی تکنیک “buzzing Sound” پیدا کنید، هم با فشار زیاد و هم با کمترین فشار ممکن ولمس سیم.وقتی از عهده ی انجام هر دو روش به خوبی برآمدید، پیشنهاد می کنم که تمرین “buzzing Sound” را در تمرین روزانتان بگنجانید، مثلا در اجرای گام ها.به محض اینکه سیم را با دستتان لمس کردید باید قادر باشید در هر لحظه بلافاصله صدای گز تولید کنید، بدون هیچگونه آمادگی قبلی.

با تمام انگشتان و در هر سرعتی باید قادر باشید صدای گز را با کشش کافی را تولید کنید.( نه zzz….zzz بلکه zzzzzz). بعد شما قطعه ای برای تمرین انتخاب می کنید، شاید قطعه ای از باخ و تمام قطعه را با این روش تمرین می کنید با گز. این بدان معنی است که شما کنترل کاملی بر میزان فشار وارده بر سیم دارید.

این تنها راه تعیین میزان فشاری است که باید به کار رود و انگشتان به این میزان فشار عادت خواهند کرد. از اینکه در اجرای روی صحنه صدای گز تولید کنید نترسید. اگر شما عصبی و مضطرب باشید، ممکن است فشار خیلی زیادی روی سیم ها وارد کنید، اما این تمارین به شما در به کارگیری میزان فشار کافی کمک خواهد کرد و در عمل شما کنترل کافی بر انگشتانتان خواهید داشت.

خوب. این توصیه های مقدماتی و روش کار من در دانشکده پراگ و مستر کلاسهایی که در سراسر دنیا برگزار می کنم بود.

بازگشت به بالا